صفحه اصلی   |   اخبار    |   امتحانات    |   آموزش    |   گالری تصاویر    |   معرفی کارکنان    |   تماس با ما    |   درباره ما    |   جستجو    |      
سه شنبه 05 ارديبهشت 1396 - 29 رجب 1438 - Tue 25 April 2017   ساعت ورود:   16:56:01
  پیوند مهم
مدرسه کوشا در جشنواره وب ایران

  آرشیو سوالات

 اول دبیرستان دوره اول (هفتم)
 دوم دبیرستان دوره اول (هشتم)
 سوم دبیرستان دوره اول (نهم)
 دوم علوم تجربی دوره دوم
 دوم ریاضی فیزیک دوره دوم
 سوم علوم تجربی دوره دوم
  سوم ریاضی فیزیک دوره دوم


  موضوعات

 اخبار مدرسه
 اطلا عیه
 پیام های آسمانی
 ریاضی
 علمی
 کار وفن آوری
 ورزشی
 فرهنگی و هنری
 تاریخ وجغرافي
 بازي و سرگرمي
 روان شناسی
 مناسبتها
 مطالب جالب
 ادبیات
 انجمن
 پزشكي و سلامت
 تکنولوژی
 زبان انگليسي
 اجتماعی
 شورای دانش آموزی

  روز تولد
تولدت مبارک

عرفان حسن پور

روز تولد: 5 ارديبهشت

جاسم آزاد

روز تولد: 14 ارديبهشت

محمد اکبری

روز تولد: 15 ارديبهشت

حسام الدین شاکرپور

روز تولد: 15 ارديبهشت

محمدصادق محمودی

روز تولد: 15 ارديبهشت



  رتبه سایت
 

  اوقات شرعي
 

  دانشنامه سوره ها
  سوره قرآن

  مراجع تقلید
 
















دريافت کد لوگوي سايت 
مراجع معظم تقليد

  لینک ها
 
  لارستان کهن-سایت کامجو
 
  مدرسه راهنمايي نمونه شهيد فراست
 
  مدرسه راهنمایی استاد جعفری
 
  وبلاگ علوم تجربی (آقای پرهیزی)
 
  انچمن مدارس ومعلمان
 
  بشنو و باور نكن
زمان انتشار: 25 آذر 1395 - 11:03:53       موضوع: ادبیات

بشنو و باور نكن

بشنو و باور نكن
 
 

مرد خسيسي زندگي مي كرد. او در زمان‌هاي‌ دور، تعدادي شيشه براي پنجره هاي خانه اش سفارش داده بود . شيشه بر ، شيشه ها را درون صندوقي گذاشت و به مرد گفت باربري را صداكن تا اين صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر براي نصب شيشه ها مي آيم .

 

 

 

از آنجا كه مرد خسيس بود ، چند باربر را صدا كرد ولي سر قيمت با آنها به توافق نرسيد. چشمش به مرد جواني افتاد ، به او گفت اگر اين صندوق را برايم به خانه ببري ، سه نصيحت به تو خواهم كرد كه در زندگي بدردت خواهد خورد.

باربر جوان كه تازه به شهر آمده بود ، سخنان مرد خسيس را قبول كرد. باربر صندوق را بر روي دوشش گذاشت و به طرف منزل مرد راه افتاد.

كمي كه راه رفتند، باربر گفت : بهتر است در بين راه يكي يكي سخنانت را بگوئي.

مرد خسيس كمي فكر كرد. نزديك ظهر بود و او خيلي گرسنه بود . به باربر گفت : اول آنكه سيري بهتر از گرسنگي است و اگر كسي به تو گفت گرسنگي بهتر از سيري است ، بشنو و باور مكن.

باربر از شنيدن اين سخن ناراحت شد زيرا هر بچه اي اين مطلب را مي دانست . ولي فكر كرد شايد بقيه نصيحتها بهتر از اين باشد.

 

همينطور به راه ادامه دادند تا اينكه بيشتر از نصف راه  را سپري كردند . باربر پرسيد: خوب نصيحت دومت چه است؟

مرد كه چيزي به ذهنش نمي رسيد پيش خود فكر كرد كاش چهارپايي داشتم و بدون دردسر بارم را به منزل مي بردم . يكباره چيزي به ذهنش رسيد و گفت : بله پسرم نصيحت دوم اين  است ، اگر گفتند پياده رفتن از سواره رفتن بهتر است ، بشنو و باور مكن.

باربر خيلي ناراحت شد و فكر كرد ، نكند اين مرد مرا سر كار گذاشته ولي باز هم چيزي نگفت.

 

ديگر نزديك منزل رسيده بودند كه باربر گفت: خوب نصيحت سومت را بگو، اميدوارم اين يكي بهتر از بقيه باشد. مرد از اينكه بارهايش را مجاني به خانه رسانده بود خوشحال بود و به مرد گفت : اگر كسي گفت باربري بهتر از تو وجود دارد ، بشنو و باور مكن

مرد باربر خيلي عصباني شد و فكر كرد بايد اين مرد را ادب كند بنابراين هنگامي كه مي خواست صندوق را روي زمين بگذارد آنرا ول كرد و صندوق با شدت به زمين خورد ، بعد رو كرد به مرد خسيس و گفت  اگر كسي گفت كه شيشه هاي اين صندوق سالم است ، بشنو و باور مكن

 

از آن‌ پس، وقتي‌ كسي‌ حرف بيهوده مي زند تا ديگران را فريب دهد يا سرشان را گرم كند ، گفته‌ مي‌شود كه‌ بشنو و باور مكن





نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.

فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

http://

نظر شما

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:



  پیوند مهم
شماره پیامک

  ورود
نام کاربری:
رمز عبور:



  آمار سایت
 

  
 

  مجوز لگو دیجیتال
 

  نماد اعتماد الکترونیکی
 

  تقویم مناسبتی
 

  پشتیبانی آنلاین چت یاهو مسنجر
 

sc.koosha@yahoo.com

آیدی یاهو مسنجر مدرسه را ادد کنید و با مدیر مدرسه در ارتباط باشید...
 

  ورود به انجمن گفتگو
 

  سخنی از بهشت
 

  موبایل اسلامی
 

  دیکشنری آنلاین
 

  پیوندها
 

طراح :            
    شرکت گذرگاه وارثان لارستان‬
        استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است