صفحه اصلی   |   اخبار    |   امتحانات    |   آموزش    |   گالری تصاویر    |   معرفی کارکنان    |   تماس با ما    |   درباره ما    |   جستجو    |      
چهارشنبه 03 خرداد 1396 - 28 شعبان 1438 - Wed 24 May 2017   ساعت ورود:   10:28:20
  پیوند مهم
مدرسه کوشا در جشنواره وب ایران

  آرشیو سوالات

 اول دبیرستان دوره اول (هفتم)
 دوم دبیرستان دوره اول (هشتم)
 سوم دبیرستان دوره اول (نهم)
 دوم علوم تجربی دوره دوم
 دوم ریاضی فیزیک دوره دوم
 سوم علوم تجربی دوره دوم
  سوم ریاضی فیزیک دوره دوم


  موضوعات

 اخبار مدرسه
 اطلا عیه
 پیام های آسمانی
 ریاضی
 علمی
 کار وفن آوری
 ورزشی
 فرهنگی و هنری
 تاریخ وجغرافي
 بازي و سرگرمي
 روان شناسی
 مناسبتها
 مطالب جالب
 ادبیات
 انجمن
 پزشكي و سلامت
 تکنولوژی
 زبان انگليسي
 اجتماعی
 شورای دانش آموزی

  روز تولد
تولدت مبارک

محمد میری

روز تولد: 9 خرداد



  رتبه سایت
 

  اوقات شرعي
 

  دانشنامه سوره ها
  سوره قرآن

  مراجع تقلید
 
















دريافت کد لوگوي سايت 
مراجع معظم تقليد

  لینک ها
 
  لارستان کهن-سایت کامجو
 
  مدرسه راهنمايي نمونه شهيد فراست
 
  مدرسه راهنمایی استاد جعفری
 
  وبلاگ علوم تجربی (آقای پرهیزی)
 
  انچمن مدارس ومعلمان
 
  آش نخورده و دهن سوخته
زمان انتشار: 26 آذر 1395 - 10:59:38       موضوع: ادبیات

آش نخورده و دهن سوخته

آش نخورده و دهن سوخته
 
مردي در بازارچه شهر حجره اي داشت در زمان‌هاي‌ دور، و پارچه مي فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبي بود وليكن كمي خجالتي بود.

مرد تاجر همسري كدبانو داشت كه دستپخت خوبي داشت و آش هاي خوشمزه او دهان هر كسي را  آب مي انداخت.

 

 
روزي مرد بيمار شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز كرده بود و جلوي آنرا آب و جاروب كرده بود ولي هر چه منتظر ماند از تاجر خبري نشد
قبل از ظهر به او خبر رسيد كه حال تاجر خوب نيست و بايد دنبال دكتر برود.
پسرك در دكان را بست و دنبال دكتر رفت . دكتر به منزل تاجر رفت و او را معاينه كرد و برايش دارو نوشت 

پسر بيرون رفت و دارو را خريد وقتي به خانه برگشت ، ديگر ظهر شده بود. پسرك خواست دارو را بدهد و برود ، ولي همسر تاجر خيلي اصرار كرد و او را براي ناهار به خانه آورد

 همسر تاجر براي ناهار آش پخته بود سفره را انداختند و كاسه هاي آش را گذاشتند . تاجر براي شستن دستهايش به حياط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق ها را بياورد

پسرك خيلي خجالت مي كشيد و فكر كرد تا بهانه اي بياورد و ناهار را آنجا نخورد . فكر كرد بهتر است بگويد دندانش درد مي كند. دستش را روي دهانش گذاشتش.

تاجر به اتاق برگشت و ديد پسرك دستش را جلوي دهانش گذاشته به او گفت : دهانت سوخت؟ حالا چرا اينقدر عجله كردي ، صبر مي كردي تا آش سرد شود آن وقت مي خوردي ؟

زن تاجر كه با قاشق ها از راه رسيده بود به تاجر گفت : اين چه حرفي است كه مي زني ؟ آش نخورده و دهان سوخته ؟ من كه تازه قاشق ها را آوردم.

تاجر تازه متوجه شد كه چه اشتباهي كرده است  

  

 

از آن‌ پس، وقتي‌ كسي‌ را متهم به گناهي كنند ولي آن فرد گناهي نكرده باشد  ، گفته‌ مي‌شود : آش نخورده و دهان سوخته





نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.

فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

http://

نظر شما

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:



  پیوند مهم
شماره پیامک

  ورود
نام کاربری:
رمز عبور:



  آمار سایت
 

  
 

  مجوز لگو دیجیتال
 

  نماد اعتماد الکترونیکی
 

  تقویم مناسبتی
 

  پشتیبانی آنلاین چت یاهو مسنجر
 

sc.koosha@yahoo.com

آیدی یاهو مسنجر مدرسه را ادد کنید و با مدیر مدرسه در ارتباط باشید...
 

  ورود به انجمن گفتگو
 

  سخنی از بهشت
 

  موبایل اسلامی
 

  دیکشنری آنلاین
 

  پیوندها
 

طراح :            
    شرکت گذرگاه وارثان لارستان‬
        استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است