صفحه اصلی   |   اخبار    |   امتحانات    |   آموزش    |   گالری تصاویر    |   معرفی کارکنان    |   تماس با ما    |   درباره ما    |   جستجو    |      
شنبه 03 تير 1396 - 30 رمضان 1438 - Sat 24 June 2017   ساعت ورود:   18:34:51
  پیوند مهم
مدرسه کوشا در جشنواره وب ایران

  آرشیو سوالات

 اول دبیرستان دوره اول (هفتم)
 دوم دبیرستان دوره اول (هشتم)
 سوم دبیرستان دوره اول (نهم)
 دوم علوم تجربی دوره دوم
 دوم ریاضی فیزیک دوره دوم
 سوم علوم تجربی دوره دوم
  سوم ریاضی فیزیک دوره دوم


  موضوعات

 اخبار مدرسه
 اطلا عیه
 پیام های آسمانی
 ریاضی
 علمی
 کار وفن آوری
 ورزشی
 فرهنگی و هنری
 تاریخ وجغرافي
 بازي و سرگرمي
 روان شناسی
 مناسبتها
 مطالب جالب
 ادبیات
 انجمن
 پزشكي و سلامت
 تکنولوژی
 زبان انگليسي
 اجتماعی
 شورای دانش آموزی

  روز تولد
تولدت مبارک

پویا محمدی

روز تولد: 5 تير

امین راستگو

روز تولد: 8 تير

ابوالفضل بادسار

روز تولد: 9 تير

محمد هادی کارگر

روز تولد: 9 تير



  رتبه سایت
 

  اوقات شرعي
 

  دانشنامه سوره ها
  سوره قرآن

  مراجع تقلید
 
















دريافت کد لوگوي سايت 
مراجع معظم تقليد

  لینک ها
 
  لارستان کهن-سایت کامجو
 
  مدرسه راهنمايي نمونه شهيد فراست
 
  مدرسه راهنمایی استاد جعفری
 
  وبلاگ علوم تجربی (آقای پرهیزی)
 
  انچمن مدارس ومعلمان
 
  داستان کوتاه زیبا و آموزنده سه سوال در مورد خدا
زمان انتشار: 22 آبان 1395 - 12:06:01       موضوع: ادبیات

داستان کوتاه زیبا و آموزنده سه سوال در مورد خدا

داستان کوتاه زیبا و آموزنده سه سوال در مورد خدا

 

سه سوال در مورد خدا , داستان کوتاه سوال در مورد خدا , خدا چه می خورد

 

سلطان به وزیر گفت ۳ سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.

سوال اول: خدا چه میخورد؟

سوال دوم: خدا چه می پوشد؟

سوال سوم: خدا چه کار میکند؟

وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود.

غلامی فهمیده وزیرک داشت.

وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم.

اینکه :خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کار میکند؟

غلام گفت؛ هرسه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم وسومی را فردا…!

اما خدا چه میخورد؟ خداغم بنده هایش رامیخورد.

اینکه چه میپوشد؟ خدا عیبهای بنده های خود را می پوشد.

اما پاسخ سوم را اجازه بدهید فردا بگویم.

فردا وزیر و غلام نزد سلطان رفتند.

وزیر به دو سوال جواب داد ، سلطان گفت درست است ولی بگو جوابها را خودت گفتی یا از کسی پرسیدی؟

وزیرگفت این غلام من انسان فهمیده ایست جوابها را او داد.

گفت پس لباس وزارت را دربیاور و به این غلام بده، غلام هم لباس نوکری را درآورد و به وزیر داد.

بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟ غلام گفت: آیا هنوز نفهمیدی خدا چکار میکند؟! خدا در یک لحظه غلام را وزیر میکند و وزیر را غلام میکند.

(بار خدایا توئی که فرمانفرمائی،هرآنکس را که خواهی فرمانروائی بخشی و از هر که خواهی فرمانروائی را بازستانی)





نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.

فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)

آدرس وب سایت یا وبلاگ (اختیاری)

http://

نظر شما

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:



  پیوند مهم
شماره پیامک

  ورود
نام کاربری:
رمز عبور:



  آمار سایت
 

  
 

  مجوز لگو دیجیتال
 

  نماد اعتماد الکترونیکی
 

  تقویم مناسبتی
 

  پشتیبانی آنلاین چت یاهو مسنجر
 

sc.koosha@yahoo.com

آیدی یاهو مسنجر مدرسه را ادد کنید و با مدیر مدرسه در ارتباط باشید...
 

  ورود به انجمن گفتگو
 

  سخنی از بهشت
 

  موبایل اسلامی
 

  دیکشنری آنلاین
 

  پیوندها
 

طراح :            
    شرکت گذرگاه وارثان لارستان‬
        استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است